علیرضا خامسیان
*وقتی شیخ مهدی صدقه بگیر می شود
کارزار انتخابات در نظام جمهوری اسلامی بعد از 30 سال به جایی رسیده است که حتی مقربین درگاه هم اجازه حضور در رقابت انتخابات پیدا نمی کنند و به وضوح نمایان است که از پیش تکلیف حداقل 190 کرسی مجلس مشخص شده است و ترس از احیاء مجلس ششم آنچنان در ارکان حاکمیت مشهود است که از ماهها قبل در سخنرانیها عملکرد این مجلس را زیر سوال برده و تحصن نمایندگان را نمایش خطاب نموده و حملات پی در پی خود را متوجه این عده از افراد(متحصنین) کرده و خواستار قلع و قمع اینان در انتخابات شدند
ولی در این بین نقش شیخ مهدی کروبی قابل توجه می باشد .کسی که بعد از آن شب کذایی انتخابات ریاست جمهوری نهم آن نامه تند و تیز را به رهبری می نویسد و صراحتا مسولیت تقلب در انتخابات را متوجه فرزند رهبری یعنی آقا مجتبی می داند اما اکنون به توصیه همین فرد مصاحبه ای را با ارگان حزب خود انجام می دهد وحملات شدیدی را به نمایندگان متحصن مجلس ششم می کند تا از این طریق صلاحیت کاندیداهای حزب خود را از قبل تایید شده بداند.
ولی شیخ که تجربه اکبر هاشمی رفسنجانی را دیده بود باز هم ناپختگی سیاسی خود را نشان داد و با مصاحبه های پی در پی و جهت دار و تخریب جبهه مشارکت سعی در خوش خدمتی به بیت و شخص آقا مجتبی را داشت ولی آنچه که در نهایت دستمزد وی محسوب گردید رد صلاحیت بیش از نیمی از کاندیداهای اعتماد ملی در مراحل اجرایی و نظارت بود ولی شیخ مهدی باز هم تجربه کسب ننمود و با ملاقات های پی درپی حتی با دبیر شورای نگهبان !! کاسه ...... در دست گرفته و درآخر به حداقل تایید صلاحیت اکتفا نمود و نهایت اصلاح طلبی خود را در شیخ قدرت علیخانی دانست!!
اما چرا شیخ این روش سیاست ورزی کینه توزانه را در پیش گرفته ؟جواب این سوال به کینه شتری شیخ برمی گردد او هنوز دل پری از خاتمی ،مجید انصاری ،مرحوم توسلی و..... دارد چرا که در انتخابات ریاست جمهوری نهم ، معین و هاشمی را بر او ترجیح دادند شیخ آنچنان دل پر کینه ای دارد که در انتخابات سال گذشته خبرگان حتی حاظر به حمایت از مرحوم توسلی نشد و در این اواخر که مرحوم توسلی مجددا برای اتنخابات میاندوره ای خبرگان کاندیدا شد پدر خوانده ( آیت ا... مهدوی کنی) را بر ایشان ترجیح داد
.اما کاش شیخ مهدی بجای این همه کینه ورزی یک بار دیگر نامه مشهور خود را بعد از خواب اصحاف کهف بخواند تا متوجه شود چه کسی و چه ارگانهایی نگذاشتند او رئیس جمهور شود تا اینگونه به یاران دیروز خود نتازد.
اما اصلاح طلبان را نیز وظیفه ای سنگین بر آن است اینکه با مشاهده وقایع پیرامونی خود آنچنان دل به تاثیز گذاری برخی شخصیتها که محوریت جریان اصلاحات را بر آن گذاشتند نبندند زیرا برخی موضع گیزیهای این افراد در نهایت گل به دروازه خودی محسوب می شود و بهتر است اضلاع شخصییتهای محوری اصلاحات به یک ضلع کاهش یابد زیرا عملکرد خاتمی نشان داد که صدفه بگیر نیست و حاظر نیست شرافت اصلاحات را فدای دو سه نفر تایید صلاحیت شده بکند از این رو محوریت خاتمی می تواند کارساز باشد
*..... و ناگهان علی دایی
در کشوری مثل ایران هیچ چیز غیر منتظره نیست وقتی رئیس دولتش محمود احمدی نژاد می شود جای هیج تعجب ندارد که علی دایی هم یکروزه سرمربی تیم ملی شود.بازی با افکار عمومی هم که وظیفه اصلی مسئولین این کشور است از نامهای پرطمطراقی مانند کلمنته و کاپلو به علی دایی رسیدیم که حداکثر مدت مربی گریش یکسال میشود آن هم در سطح باشگاهی .و در این بین علاوه بر مردم که با احساسات آنان بازی می شود افشین قطبی هم از این سیستم بازی خورد .چه آنکه احمدی نژاد را دل به افشین خان نبود زیرا نسبت خانوادگی با دربار پهلوی که حتی حسین شریعتممداری می خواست در ماههای قبل آن را سوژه ای برای ستون نیمه پنهان کیهان خود کند ولی با توصیه مدیرعامل اصولگرای پرسپولیس از این کار منصرف شد، مهمترین بهانه ای بود که خط قرمز بر نام قطبی کشیده شود البته در این بین فدراسیون قدری در برابر خواسته سازمان تربیت بدنی و حتی شخص احمدی نژاد مقاومت نمود ولی از آنجا که روزی فدراسیون را سازمان تامین می کند مجبور به عقب نشینی از خواسته خود شد و سازمان هم برای آنکه نشان دهد فشاری بر فدراسیون وارد نکرده است در یک حرکت نمایشی از مطلوب مورد نظر خود و رئیس جمهوری یعنی مایلی کهن چشم پوشی نمود و علی دایی را به عنوان سرمربی انتخاب نمود تا مشخص شود راه انتخاب سرمربی تیم ملی از خیابان پاستور می گذرد نه خیابان سئول.