علیرضا خامسیان
گزارش مدیرکل آژانس انرژی اتمی پیرامون فعالیتهای هستهای ایران در حالی در آستانه تشکیل نشست گروه 1+5 منتشر گردید که بازتابهای گوناگونی در جامعه بینالملل داشت جمهوری اسلامی ایران با استقبال از این گزارش آن را نشانهای از شکست آمریکا در پرونده هستهای دانست اما به نظر میرسد واکاوی این گزارش نشان میدهد که نمیبایست آنچنان خوشبینانه به این مهم نگریست و با بزرگنمایی غیرواقعی نکات تأملبرانگیز گزارشی را نادیده گرفت.
عنوان گزارش البرداعی" اجرای پادمان NPT و مفاد مربوطه به قطعنامههای 1737 و 1747شورای امنیت در جمهوری اسلامی ایران " است عنوان این گزارش به اندازه کافی گویا میباشد و معنای آن این است که مدیر کل آژانس انرژی اتمی میبایست به شورای امنیت گزارش دهد پیرامون اجرای مفاد قطعنامه زیرا در دو قطعنامه مذکور (1737و1747) از مدیر کل آژانس خواسته شد اجای مفاد قطعنامه توسط جمهوری اسلامی را بررسی و گزارش دهد. این گزارش شامل چند بخش میباشد
الف) بخش اول: مدیرکل آژانس در این بخش از قطعنامه اعلام میکند که فعالیتهای هستهای ایران از زمان آخرین گزارش تا کنون چگونه بوده است که ناظر بر فعالیتهای گذشته ایران است و اذعان میدارد که طبق بررسیهای بعمل آمده و ارائه اسناد توسط جمهوری اسلامی مطابق با یافتههای ما میباشد بخصوص در حوزه P1 و P2 و این بخش از گزارش از جنبههای مثبت است که جمهوری اسلامی از آن استقبال نموده و آن را نشانه پیروزی در این پرونده می داند .
ب) بخش دوم: در این بخش از گزارش اعلام میشود که پاسخها و همکاریهای ایران در ارتباط با فعالیتهای جاری در حال کاهش است البرادعی در گزارش خود این نکته را هم دور از نظر نگه نمیدارد که پاسخها و فعالیتهای ایران واکنشی میباشد نه تعاملی و همچنین اعلام میکند که جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر 3000سانتریفوژ را در حال فعالیت دارد معنای ضمنی این سخن این است که درخواست شورای امنیت در قطعنامه 1737 و 1747 مبنی بر تعلیق غنیسازی از سوی ایران اجرا نشده است.
ولی آنچه که در طی این مدت از سوی مسئولین و رسانهها انعکاس پیدا نمود و مورد استقبال قرار گرفت بخش نخست یا همان قسمت فنی گزارش میباشد که نشان دهنده عدم انحراف فعالیت هستهای ایران در گذشته میباشد ولی بخش سیاسی گزارش در گفتمان رسمی حاکمیت مغفول مانده است .سه عنصر کاهش همکاریهای ایران در ارتباط با فعالیتهای جاری، واکنشی بودن برخورد نظام با آژانس و عدم اجرای قطعنامههای شورای امنیت در تبلیغات رسمی حاکمیت اساسا دیده نمیشود.
از سوی دیگر به نظر میرسد عیب نگرش یکسویه به جهات مثبت گزارش و غفلت از جهات دیگر این است که آنچه که دنیا با آن در ارتباط است و برخورد میکند بعد سیاسی گزارش میباشد البته این به معنای کمارزش جلوه دادن ونادیده گرفتن جنبههای فنی نمیباشد و این نشاندهنده این است که حاکمیت میبایست همکاری خود را با آژانس و مجموعه دولی که با آن در ارتباط است شفاف و رو به جلو باشد زیرا در طول بررسی پرونده هستهای و در مقاطع متعدد تصمیمگیریهای مختلف از سوی مسئولین زیربط اتخاذ گردید. به عنوان مثال در مقطعی تمامی تلاش بر این بود پرونده به شورای امنیت ارسال نشود تحلیل عینی این مهم یعنی تلاش برای عدم ارجاء پرونده به شورای امنیت این است که جمهوری اسلامی ایران میبایست آنچنان با آژانس همکاری فنی مینمود و گزارش به مراتب مثبت باشد که نشاندهنده پیشرفت در پرونده هستهای تلقی شود.
حال آنکه این عمل به گونهای صورت گرفت و آژانس به این جمعبندی رسید که نمیتواند آن گونه که باید و شاید با ایران در تعامل سازنده باشد به همین دلیل ایالات متحده در یک فرایند 5 الی 6ماه توانست اجماع 1+5 را تشکیل دهد هنگامی که چنین اجماعی صورت پذیرفت موضوع پرونده هستهای ایران را در سطح کسب اطلاع از آژانس در اواخر سال 84 مطرح نمود به دیگر سخن در ماههای ابتدایی تشکیل دولت نهم به دلیل تغییر رویکرد مذاکراتی، آمریکا توانست اجماع 1+5 را شکل دهد و مقاومت چین و روسیه را بر آن فائق بیاید و نتیجه اجماع 1+5 در نهایت دو قطعنامه الزامآور بر علیه ایران گردید که شامل برخی تحریمها میباشد و ایران را ملزم به تعلیق نموده است امری که البته از سوی جمهوری اسلامی صورت نپذیرفت و در این مدت فشار ایالات متحده و همپیمانانش را مضاعف نموده است
اگر چه گزارش اخیر البرادعی در آغازین روز انتشارش موجب واکنش کشور چین مبنی بر عدم شرکت در نشست آتی گروه 1+5 گردید و همین امر سبب موضعگیری شتابزده ایران و برخی رسانههای حکومتی همچون صدا و سیما و روزنامه کیهان شد که شرکت ننمودن چین در نشست 1+5 را ناشی از شکست آمریکا دانستهاند ولی به دلیل آنچه که تعهد چین به سازمان ملل و گروه 1+5 ارزیابی میشود در کمتر از 24ساعت این کشور اعلام نمود در نشست آتی 1+5 شرکت مینماید زیرا از ابتدا هم مشخص بود به دلیل آنکه چین عضو دائم شورای امنیت میباشد در قبال مسئولیتش به عنوان دارنده حق وتو نمیتواند از این گروه خارج شود از این رو موضعگیری ابتدایی چین را میتوان در راستای تاکتیک سیاسی ارزیابی نمود که البته این امر در ذات دیپلماسی نهفته است
به همین دلیل موضعگیری شتابزده ایران در قبال واکنش ابتدایی کشور چین را میتوان شکست دیپلماسی نگاه به شرق دولت نهم دانست زیرا مطمئناً کشورهایی همچون چین و روسیه دارای طیف وسیعی از ارتباط در سطح بینالملل هستند که یک طرف آن با جمهوری اسلامی است و یک سوی دیگر آن هم با ایالات متحده آمریکا که البته سعی این دو کشور در این است که روابطش با ایران در حد ممکن ضربه نخورد و تحت الشعاع قرار نگیرد.
ولی آنچه که مهم تلقی میشود این است که تعاملات این دو کشور با آمریکا به مراتب گستردهتر است تا با ایران به همین دلیل میبایست یک توازن بین دو سر طیف برقرار نمود به همین دلیل توقعات ایران از چین و روسیه با واقعیات موجود در عرصه بینالملل باید همخوانی داشته باشد یادمان نرفته است که زمانی که پرونده ایران به شورای امنیت ارسال گردید تبلیغات رسمی حاکمیت بر این اصل استوار بود که چین قطعنامه را وتو میکند و در همان زمان هم از سوی برخی کارشناسان اعلام گردید که چنین امری از سوی این کشور صورت نمیگیرد زیرا چین به عنوان عضو دائم شورای امنیت مسئولیتهای دارد که آن مسئولیتها را نمیتواند برای یک وضعیت به فراموشی بسپارد. حتی زمانی که وزیر امور خارجه چین در گذشته به ایران سفر نمود در کنفرانس مطبوعاتی که همتای ایرانیش نیز حضور داشت در پاسخ به این سوال خبرنگاران که اگر پرونده ایران به شورای امنیت برود آیا کشور چین آن را وتو خواهد کرد پاسخ مستقیم به این پرسش نداد و تنها اظهار داشت مسئله وتو در شورای امنیت امری پیچیده ای است که معنای دیگر این سخن پاسخ منفی به اعمال حق وتو در قبال قطعنامه شورای امنیت علیه پرونده هستهای جمهوری اسلامی است.
به همین دلیل نمیبایست بر اساس مانورهای سیاسی کشورهایی همچون چین تحلیلهای سادهانگارانه نمود و تصمیماتی غیرکارشناسانه و دفعتاً اتخاذ نمود باید متوجه این مهم بود که امکان صدور قطعنامه سوم امری محتمل است که حتی رسانههای نزدیک به حاکمیت نیز بعد از گزارش البرادعی به آن اذعان نمودند.
در این بین قدرت چانهزنی و دیپلماسی ایران با اتحادیه اروپا و در رأس آن خاویرسولانا که مذاکرات آن در آینده صورت میگیرد میتواند نقش نسبتاً تعیین کنندهای در روند پرونده هستهای ایران داشته باشد ولی از آنجا که این پرونده درحال حاضر امری سیاسی است و طرفهای مقابل نیز از این نظر بهانههایی در اختیار دارند تا بتواند قطنامه سوم را تصویب نمایند که مهمترین استدلال و یا بهانه آن میتواند عدم اجرای قطعنامههای الزامآور 1737و 1747 میباشد از سوی دیگر این مهم را نباید از نظر دور داشت که در عرصه بینالملل کشورها از اینکه ارتباطی بین ایران و ایالات متحده وجود نداشته باشد خرسندند زیرا با عدم این ارتباط دیگر کشورها چه کشورهای منطقه و چه دیگر کشورها منطفع میشوند بنابراین در چنین وضعیتی علی القاعده سودمندترین روش ارتباط بالقوه با کشوری همچون روسیه است که البته نوع تعامل ایران با این کشور نیز مهم میباشد چه آنکه در سفر اخیر رئیس جمهور روسیه به ایران آن هنگام که در برابر خبرنگار رسانه ملی قرار گرفت به صراحت اعلام نمود که هیچ قولی در ارتباط با مسائلی همچون اتمام نیروگاه بوشهر و یا پرونده هستهای ایران را نمیتوان از جانب روسیه رسمیت بخشید زیرا پوتین با قاطعیت بیان نمود که فقط به مادر خود قول میدهد (نقل به مضمون، در گفتگو با خبرنگار صدا و سیما هنگامی که خبرنگار خواهان این بود که از وی قول بگیرد در زمان دیگر در کشور روسیه با وی مصاحبه مفصل داشته باشد وی اعلام نمود «من فقط به مادر خود قول میدهم» که این صحبت رئیس جمهور روسیه ناظر به عدم تعهد کشور متبوعش به اتمام پروژه نیروگاه بوشهر میباشد)
از سوی دیگر آنچه مسلم است اروپا و ایالات متحده خواهان برخورد فرسایشی با ایران هستند تا به مرور زمان جمهوری اسلامی در ابعاد مختلف (سیاسی اقتصادی فرهنگی و...) مستحیل شود فشارهای مضاعف روانی بر ایران در طی چند سال اخیر را میتوان در قالب همان برخورد فرسایشی ارزیابی نمود به همین دلیل برخی گفتمانهای مقامات ایران مبنی بر عدم توانایی ایالات متحده در برخورد نظامی خود میتواند بر تشدید بحران بیافزاید و باید این مهم را از نظر دور نداشت که نحوه برخورد آژانس انرژی اتمی با شورای امنیت متفاوت است و در این بین از تحلیلهای سادهانگارانه که در درازمدت نیز سودی به همراه نخواهد داشت میبایست دوری گزید.
از این رو تنها راه برون رفت از چالش ایجاد شده در پرونده هستهای ایران حل مشکل سیاسی این پرونده است که حل مشکل سیاسی به معنای رفع سوءتفاهم با کشورهایی همچون ایالات متحده است و در این صورت است که امکان بازگشت پرونده از شورای امنیت به آژانس فراهم میشود و عقلانیت حکم می کند در این بین باید تمامی توان بر این باشد که رویارویی نظامی صورت نگیرد که در غیر این صورت میبایست به طور جد نگران سرنوشت میهن بود چون مسلماً در صورت رویارویی نظامی بدلیل عدم تناظر بین دو کشور لطمات ناخوشایندی برای ملت ایران در پی خواهد داشت.