علی(ع) به قرائت مدرنیسم

شنبه 02 شهریور 1387   


علیرضا خامسیان

emam.jpg



جمله معروف «از من بپرسید قبل از اینکه مرا از دست بدهید» را که علی(ع) به مردم زمانه‌اش فرمود، تنها ناظر به نادانسته‌ها، بی‌سوادی و عدم دانش مردم نیست. این مقابله و خود را در معرض سئوالات مردم گذاشتن، نظیر همان رویارویی پیامبر است که در اواخر عمر در احقاق حق مردم و پرداخت مطالباتشان فرمودند: "اگر حقی از کسی ضایع شده است و او مرا مسئول آن می‌داند مطالبه کند و حقش را بگیرد،"

" مردی در همان اجتماع مدعی شد که روزی چوب دستی‌ات را به خطا یا سهو به من زدی و من خواهان قصاص آن می‌باشم. پیامبر به طور جدی آماده قصاص شد.
 به نظر می‌رسد علی(ع) در کلامی که فرمود: «بپرسید پیش از آنکه در بین شما نباشم» عین موضع‌گیری پیامبر اکرم(ص) است، انجام احقاق حق مردم، آمادگی پاسخگویی به مطالبات و مردم را محق دانستن می‌باشد هر انسانی از جامعه حقی دارد نسبت به پیشوا و مسئول بالا دستش که باید ادا شود.
پیام جمله علی(ع) تشکیل هسته اولیه «جامعه مدنی» در جمعیت امت مسلمان زمانه‌اش است. به این نحو که اولاً مردم حق دارند بدانند و با سئوال کردن از امامشان که او را به رهبری برگزیده‌اند، از تمام امور آگاه شوند و چیزی برایشان مجهول نماند.
 ثانیاً مردم تنها مکلف به فرمانبری و اطاعت بی‌چون و چرا و مأمور به انجام وظیفه شرعی نیستند، بلکه در جامعه مدنی ضمن آگاهی محق‌اند. همان طور که علی(ع) فرمود: «ای انسان تو آزاد به دنیا آمده‌ای، خدا تو را آزاد آفریده، بنده دیگری نباش».
 پس انسان آزاد است و حق دارد و حق طبیعی و فطری‌اش ایجاب می‌کند که مطالباتی داشته باشد. ذائقه‌ها، افکار، سلایق و خواسته‌هایش را برای بهتر زندگی کردن و تعیین سرنوشت خویش بروز دهد و چنانچه حاکمی حقش را تضییع کند، بتواند از او بگیرد. آنچنان که پیامبر(ص) و علی(ع) به او یاد دادند و او را «محق» دانستند و نگفتند تو باید مکلف باشی چون نمی‌دانی و به امور جاهلی وو باید مطیع باشی و بس!
 علی(ع) در فرمانی به مالک اشتر که از طرف ایشان به فرمانداری مصر منصوب شده، فرمود:«ای مالک‌ اشتر در برخورد با مردم لازم است که حقوقشان را یکسان و برابر ادا کنی، زیرا انسان‌ها دو دسته‌اند یا مسلمان و هم‌کیش و آیین تواند و یا در خلقت و آفرینش مانند تو انسانند. پس همسان و مساوی تواند و تو حق نداری بینشان به تبعیض و تفاوت حکم کنی.»
 پیام این فرمان مولا، ناظر به دفاع از آزادی، حقوق بشر و عدالت می‌باشد و تمام موضوعاتی را در بر دارد که گذار از سنت به مدرنیسم را ممکن می‌سازد نو شدن انسان، جهان و هستی، برداشت او از طبیعت، معنویت، علم و عقلانیتی قانون‌مدار.
علی(ع) شخصیتی است نوگرا، متفکر، دیدگاه او خطاب به انسان است (انسان به ما هو انسان) انسان و عقل فردیت انسان محور اصلی و بنیان تفکر مدرنیسم است و چیزی در این ایدئولوژی برتر و ارزشمندتر و مقدس‌تر از «انسان و تفکر» او نیست چه اینکه مدرنیته اصولاً به امر قدسی اعتقادی ندارد و نگارنده فعلاً در بحث حق و باطل، روا یا ناروا دانستن مدرنیسم و دنیای مدرنیته نمی‌باشد؛ فقط اشاره‌ای گذرا و تعبیر معرفت‌شناسانه‌ای است از این الگوی فکری که اکثر ملل جهان به قبول و زندگی در فضای آن رضایت داده‌اند.
 علی(ع) باور دارد و فرماندارش مالک اشتر را در حکمی الزام می‌کند که دیدگاهت در برخورد با مردم طبقاتی، مسلکی، قشری گری و متعصبانه نباشد. فراتر از مذهب، نژاد، قومیت و رنگ پوست نگاه کن و احقاق حق نما. علی(ع) بیش و پیش از آنکه اسلامیتش جاذبه داشته باشد و از این زاویه قابل بررسی باشد، انسانیت و انسان‌دوستی و اندیشه حقوق بشری‌اش مطرح و مورد توجه است.
 این است که علی(ع) می‌تواند به صورت یک چهره شاخص و قهرمان و آغازگر مدرنیزاسیون قلمداد و به دنیای مدرنیته معرفی و مورد بهره‌برداری بهتر در دین‌باوری و حکومت قرار گیرد. البته علی(ع) که جمع اضداد است و انسان کامل معرفی شده است و جلوه تمام عیار خلیفه الهی تبیین می‌گردد و در بحث‌های کلامی مورد کنکاش عمیق و دقیق و عالمانه پژوهشگران ادیان و مکاتب قرار گرفته است که هیچ جنبه‌های متعالی اسطوره‌ای، معنوی الهی، عصمت و قداست او را از نظر دور نداشته و انکار نمی‌کند. ما نیز بدان معترفیم و باور داریم، اما آنچنان شخصیت چند بعدی است که جهان مدرن انسان بدون گرایشان خاص بتواند از او الگوپذیری نماید و درس‌ها بیاموزند و رشد و پرورش انسان، اخلاقی و عقلانی پیدا کنند. علی(ع) در قرائت مدرنیته شناخته نشده و ماهیتش تحریف نگردیده است و صفتی از فضایل او نادیده گرفته نمی‌شود.
 قرائت مدرنیسم، عقل منطقی و عالمانه‌ای می‌دهد که در علی شناسی و بازخوانی علی(ع) بتوان او را از هاله‌ای از ابهامات و رازهای نامکشوف و متعصفانه به در آورد.
علی را باید به خوبی شناخت و به خوبی معرفی کرد تا برای انسان‌های خطاکار، اما حقیقت‌جو، واقع‌گرا، عقلمند و خاکی قابل فهم و سرمشق بشود. نزدیک شدن به او را ممکن سازد و انس با او را آسان کند. آخرین کلامی را که از مولا می‌آموزیم، فرمایش اوست:«دشمن ستمگر و دوست و باور ستمدیده باشید» در منطق و ایده انسانی علی(ع) ستمگر را باید دشمن دانست و به مبارزه و طرد او همت گماشت از این نظر که حرمت و کرامت انسانی ستمدیده را شکسته است، به حقوقش تجاوز کرده است، سودای سروری، سلطه‌گری و استکباری در سر می‌پروراند. دشمن ستمگر باید بود نه به خاطر اینکه فقط مسلمان نیست، از فرمان ما سرپیچیده و اوپورتونیست حزب و جناح ما شده است، دوست و همراه ستمدیده باشیم از این نظر که انسانی است در موضع ضعف و به حقوقش تجاوز شده، بر او فشار آمده که برده، مطیع و در اسارت باشد. به او تکلیف گردیده که مثل دیگران محق نیستی او را از دایره شهروند جامعه مدنی بیرون رانده‌اند. دوست و غمخوار ستمدیده باشیم نه به خاطر اینکه از نژاد، قبیله، هم‌زبان، هم‌وطن و هم‌جناح ماست، نه هیچ صفت یا مضاف‌الیهی برای ظالم و مظلوم بیان نشده است.ظالم ظالم است و مظلوم اگر مغلوب واقع شده، باز هم مظلوم است و باید از او دفاع کرد و آیا از نمونه‌های فراوان کلام علی(ع) قرائتی برتر و جهانشمول‌تر از مدرنیسم که رویکردی انسانی و دین عصری انسان است می‌توان برداشتی جامع‌تر و خردپسندانه‌تری داشت؟





فرستادن نظرات


مرا به خاطر داشته باش?